درس پنجم کباب غاز دوم تجربی و انسانی
هر داستان دارای بخش ها و عناصری است که پیکره ﻯ آن را بوجود می آورد به این عناصر ، « عناصر داستان » می گویند .
مهم ترین عناصر داستان عبارتند از :
شخصیّت و قهرمان : که با رفتارها و گفتارهای خود داستان را بوجود می آورند آن ها گاه از آغاز تا پایان داستان ثابت و بدون تغییر حضور دارند و گاه بر اثر عوامل گوناگون به تدریج یا به طور ناگهانی فضای داستان را ترک می کنند یا خود تغییر و تحوّل می یابند .
راوی داستان یا زاویه ی دید : معمول ترین شیوه ی روایت داستان استفاده از اوّل شخص ( من ) : کباب غاز ( خود نویسنده ) یا سوم شخص یا دانای کل ( او ) : هدیه ی سال نو
هسته یا طرح داستان : پیوستگی منظم اعمال و حوادث داستان که مبتنی بر رابطه ی علّت و معلولی است طرح یا هسته ی داستان نام دارد .
درون مایه : درون مایه فکر اصلی و مسلّط بر هر اثر است و نویسنده آن را در داستان اعمال می کند . درون مایه در واقع جهت فکری و ادراکی نویسنده را نشان می دهد معمولاً درون مایه ی داستان را از اعمال و گفتار شخصیّت های داستان بویژه شخصیّت اوّل ( قهرمان ) می توان دریافت .
لحن : شخصیّت ها خود را به وسیله ی زبان معرّفی می کنند و به خواننده می شناسانند لحن می تواند رسمی ، غیر رسمی ، صمیمانه ، جدّی ، طنزواره و ... باشد مثل لحن کباب غاز که طنز گونه است .
صفحه ی 29 :
فاصله گرفتند : دور شدند .
هجو : شمردن معایب کسی نکوهیدن ، دشنام دادن کسی را به شعر ، سرزنش ، نکوهش
صفحه ی 30 :
چهره در نقاب خاک کشیدن : کنایه از مردن
كباب غاز
يا
رساله در حكمت مطلقه ی « از ماست كه بر ماست »
صفحه ی 30 :
ترفيع : بالا بردن
رتبه : درجه
ترفیع رتبه : بالا رفتن درجه و حقوق کارمند دولت با توجّه به سوابق و سنوات خدمت او
هم قطارها : هم كارها و هم رديف ها
صحيح : درست و حسابی ، عالی
وليمه : طعامی كه در مهمانی يا عروسی بدهند
نوش جان نموده : كنايه از خوردن
صفحه ی31 بند اوّل :
زد : اتفاقاً ، از قضا ، قيد
عيال : زن وهمسر
درست جلوشان درآيی : كنايه از بايد رعايت كامل آداب و رسوم مهمانی را برگزار كنی و بخوبی پذيرايی كنی ، سنگ تمام گذاشتن ، آبرومندانه پذیرایی کردن
بند دوم :
ماليّه : وضع مالی
خرت و پرت : كنايه از وسايل بی ارزش زندگی و مركب اَتباعی
مرکّب اَتباعی : به ترکیب هایی که در آن ها لفظ دوم اغلب بی معنی است و برای تأکید لفظ اوّل می آید مرکب اَتباعی یا اَتباع گویند .
بند سوم :
تنها : فقط
وعده بگير : دعوت كن
مابقي : بقيّه
نقداً : فعلاً
خط بكش : كنايه از ناديده گرفتن ، صرف نظر كردن
بگذار سماق بمكند : كنايه از انتظار بيهوده كشيدن ، در انتظار گذاشتن ، سر کار گذاشتن
بند چهارم:
آزگار : مدّتی دراز و بطور مداوم ، یک سال طولانی
پايی بيفتد : كنايه از فرصتی پيش آيد
شكم ها را صابون زده اند : كنايه از وعده و وعيد دادن به خود ، دل خوش کردن
وعده : نوید ، مژده
وعيد : وعده ی بد ، تهدید
وعده و وعید : تضاد
ساعت شماری می كنند : كنايه از انتظار كشيدن ، شدیداً منتظر بودن
لوازم عاريه : آنچه از كسی برای رفع احتياج بگيرند و پس از رفع نياز پس دهند .
بند پنجم :
شكوم : شكون : چيزی را به فال نيک گرفتن ، میمنت ، خجستگی ، فرايند واجی ابدال
بند هفتم :
موافقت كرد : همراهی كرد
بنا شد : قرار شد
صفحه ی 32 ، بند دوم :
معهود : عهد كرده شده ، متداول ، معمول
دو رنگ : دو نوع ، دو جور
مخلّفات : موارد فرعی سر سفره مثل ماست و ترشی و ....
گرم ونرم : جناس ناقص اختلافی
كيفور : سرحال آمدن ، سرخوش ، متمتع ، آن که کیف و لذّت برده ، سر ذوق آمدن ، سرنشاط آمدن
ديلاقی : آدم دراز و بی قد و قواره ، « ی » وحدت و نکره
شرفياب شده است : آمده است
بند سوم :
لات ولوت : فقير وبيچاره ، ولگرد و بيكار
آسمان جل : كنايه از بی جا و مكان بودن ، کسی که رواندازش آسمان و زیراندازش زمین است .
جل : پوششی بی ارزش معمولاً به صورت رو یا زیر انداز بی ارزش که روی الاغ می اندازند .
بي دست وپا : کنایه از بی عرضه
پخمه : كودن و ابله ، خنگ و نفهم ، شخص کودن ، پپه ، چلمن ، ساده
مشعوف : شيفته و دلباخته ، شاد ، خوشحال
بند چهارم :
شرّ اين غول بی شاخ و دم را از سر ما بكن : كنايه از دور كردن مزاحمت كسی
بند پنجم :
به من دخلی ندارد : به من مربوط نيست
ماشاء الله هفت قرآن به ميان : دعايی است كه برای پرهيز از چشم زخم گويند ، برای پرهيز از بدی يا دور شدن مصيبت ، اين جمله را به صورت دعا می خوانند ، معادل امروزی آن : گوش شيطان كر
هر گلی هست به سر خودتان بزنيد : كنايه از نتيجه ی كار عايد خودت می شود
يا خير و شر اين موضوع با خودت است . ؛ تمثيل است
گل به سر زدن : کنایه از عزیز شمردن
بند ششم :
لابد : حتماً
چنين روز مباركی صله ی ارحام نكنی كی خواهی كرد ؟ : استفهام انكاری
صله ی ارحام : ديدار اقوام
لهذا : به اين خاطر
سرش را خم کرده است . : چهار جزیی مفعول مسندی
واترقيده اند : تنّزل كرده است ، به عقب بر گشته اند ، متضاد ترقّّی
تک : دک : فرايند واجی ابدال
تک و پوز : دک و پوز : سر و دهان
كريه تر : زشت تر
گردنش مثل گردن همان غاز مادر مرده بود : تشبيه
گردن او : مشبّه
مثل : ادات تشبيه
غاز : مشبّهٌ به
وجه شبه : درازی گردن
بند هشتم :
خورد رفته بود : ساييده شده بود و از بين رفته بود ، شلوارش زانو انداخته
راستی راستی : قيد تأكيد
تصوّر كردم : فكر كردم
دو رأس : دو تا
كش رفته : كنايه از دزديدن
بند هشتم :
شئٌ عجاب : تلميح و اشاره دارد به امری شگفت و تضمين آيه ی 5 سوره ی ص « اِنَّ هذا لَشَئ ٌعُجابٌ »
هراسان : وحشت زده
خاک به سرم : كنايه از بدبخت و بيچاره
صفحه ی 33 ، بند دوم :
ديدم حرف حسابی است : حرف منطقی است
بد غفلتی : فراموش كردن ، اشتباه كردن ، بی خبر گشتن ، نادانستن چیزی ، فراموشی نسیان ، نادانی ، سهل انگاری ، اشتباه کردم
بند سوم :
حُسن : خوبی
سر به مهر : كنايه از دست نخورده
بند چهارم :
حقّاً : قيد تأكيد
هيچ برو برگرد نداشت : كنايه از اين كه قطعی و حتمی بود
استشاره : رأی زدن ، مشورت كردن
چاره ای منحصر به فرد : تنها راه نجات وچاره ، راه حل
منحصر به فرد : صفت برای چاره
دست و پا كنيم : كنايه از فراهم كنيم .
چلمن : كسی كه زود فريب بخورد ، نالایق و بی دست و پا ، پپه ، نفهم
شكستن گردن رستم : كنايه از انجام امری بسيار دشوار ، كار سخت و بزرگ و محال را انجام دادن
از دستش ساخته است : مجازاً توانايی دارد ، از دستش بر می آيد
چند مرده حلاجی : كنايه از اين كه چقدر توانايی داری
حلاج : پنبه زن
از زير سنگ هم شده : كنايه از هر طور شده ، به سختی هم که شده
بند پنجم :
عادت معهود : مطابق معمول
مبلغی : كمی ، اندكی
سرخ وسياه شدن : كنايه از خجالت كشيدن
صدايش بريده بريده مثل صدای قليانی كه آبش را كم و زياد كنند : تشبيه
صدايش : مشبّه
بريده بريده : وجه شبه
صدای قليان : مشبّهٌ به
بريده بريده : با لکنت
كم و زياد : تضاد
نی پيچ : مشبّهٌ به
حلقوم : مشبّه
نی پيچ حلقوم : اضافه ی تشبيهی
نی پيچ و قلیان : مراعات نظير
عيد و قيد : جناس ناقص اختلافی
بايد قيد غاز را به كلّی زد و از اين خيال به كلّی منصرف شد : دو جمله ی مترادف
كنايه از منصرف شدن از چيزی يا كاری
بند ششم :
استيصال : ناچاری و درماندگی
چه خاكی بر سرم بريزم : كنايه از در مواجهه با اين بدبختی چه کاری باید انجام بدهم ، چه چاره ای بیندیشم .
مختاريد : صاحب اختياريد
ميهمانی : مجازاً دعوت به مهمانی
ميهمانی را پس می خوانديد : پس می گرفتيد
خودتان را به ناخوشی بزنيد : تمارض
بزنید : مجازاً نشان بدهید
طبيب : دكتر
قدغن كرده : منع كرده ، نهی کرده
رفقا : دوستان
بچّه قنداقی كه نيستند : كنايه از اين كه خوب می فهمند .
مثل بچّه ی آدم باور كنند : بلافاصله بپذيرند و با من درگير نشوند .
صفحه ی 34 بند اوّل :
پاپی می شوند : کنایه از در امری اصرار كردن ، مُصر شدن ، پی گير شدن
حسابش را كف دستش بگذاريم : كنايه از اين كه تنبيه ومجازاش كنيم .
بند دوم :
پرت وپلا : بیهوده و بی معنی ، مركب اتباعی
ديدم زياد پرت و پلا می گويد : ( دیدم می گوید ) حس آميزی
هزار سال به اين سال ها : دعا برای طول عمر
بند سوم :
شيوه ای سوار كرد : كنايه از به كار بردن نيرنگ و فريب .
بند چهارم :
بادی : آغاز ، اسم فاعل از بدأ به معنی شروع کننده
بی پا و بی معنی به نظر رسيدن : كنايه از بی معنی و غير منطقی و بی پایه به نظر رسيدن
خفايا : ج خفيه ، به معنی نهان ها
خفايا ی خاطر : در جاهای پنهان ذهن
مخيّله : جای خيال در ذهن
نشخوار كردن : كنايه از مرور كردن
نا معقول : غير منطقی
سرسری گرفتن : كنايه از اهمّيّت ندادن
ستاره ی ضعيف : استعاره از اميد
ستاره ی ضعيفی در شبستان تيره و تار درونم درخشيدن گرفت : تشبيه
درونش را به شبستان تشبيه كرده است .
شبستان : قسمتی از مسجد های بزرگ كه دارای سقف است ، خوابگاه ، حرم سرا
سر دماغ آمدم : كنايه از به شوق آمدن وسر حال شدن
اين گره فقط به دست خودت گشوده خواهد شد : كنايه از حل شدن مشكل
گره : استعاره از مشکل ( دست نخورده ماندن غاز )
بند پنجم :
جانی گرفت : كنايه از نیرویی گرفت ، در این جا یعنی اميدوار شد
دستگيرش نشده بود : كنايه از اين كه ماجرا را نفهميده بود
دستگیر شدن : کنایه از متوجّه موضوعی شدن
مهار شتر را به كدام جانب می خواهم بكشم : كنايه از تصميم خاصّی گرفتن
گرچه هنوز درست دستگیرش نشده بود که مقصود من چیست و و مهار شتر را به كدام جانب می خواهم بكشم : کنایه از این که نفهمیده مقصود من چیست و چه هدفی در سر دارم
شتر : استعاره از سخن
وجنات : جمع وجنه ، رخسار
نمودار : نمايان
با قلبا و باقلوا : فرآيند واجی ابدال
سوغات و باقلبا : مراعات نظير
بند ششم :
معوج : ناراست ، خميده ، منحرف ، متمايل به يک سو ، یک ور
صفحه ی 35 ، خطّ اوّل :
جويده جويده : بريده بريده ، با لكنت زبان
بروز : اظهار ، ابراز ، آشکار کردن
غير مترقّّّبه : غير منتظره ، ناگهانی
مهلت : فرصت
الا ولله : قيد تأ كيد
نو نوار : در اصل نونوا ( نوای نو ) بوده است ودر اصطلاح محاوره ای به معنی شيک و مرتّب است .
كسی كه تهيدست بوده و سر و وضعی درست نداشته به سبب اتّفاقی يا انعام و بخششی به نوايی رسيده و سر و وضع خود را تغيير داده و زندگيش را سامان بخشيده است .
نوار ( = نوا ) : ساز وبرگ ، توشه ی زندگی ، وضع زندگی
ملّتفت : متوجّه
مقدّمات : تداركات اوّليه ( پيش غذا )
ای بابا دستم به دامنتان : كنايه از پناه آوردن
كاه از خودمان نيست كاهدان كه از خودمان است : تمثیل و كنايه از به فكر سلامتی خود بودن . يعنی اگر غذا از جيب شما نيست اقلاً به فكر سلامتی خود باشيد .( نباید معده ی خود را با زیاد خوردن رنج بدهیم.)
كاهدان و كاه : تناسب یا مراعات نظیر
نیست و است : تضاد
کاه : استعاره از غذا
کاهدان : استعاره از شکم
استدعا : تقاضا
دوری : خورشت خوری ، بشقاب مقعّر بزرگ
دلی از عزا در آوريم : كنايه از سير شدن ، پس از گرسنگی به غذای مفصّلی رسيدن ، خوب از خود پذیرایی کردن ؛ كنايه از برداشتن ممنوعيّت و محدودیّت و رسيدن به آزادی . ( تمثيل )
وبال : مایه ی سختی و عذاب
وبال جانت گرديم : تحمّل دردسر وسختی ما به گردن تو می افتد ، برایت دردسر ایجاد می کنیم
ابا وامتناع : خودداری کردن ( مترادف )
بند دوم :
با دهن باز : كنايه از متعجّب بودن
پوزخند نمكينی زد : لبخندی كه به قصد انکار و تحقیر و یا استهزا زنند . حس آمیزی
دستگيرم شد : كنايه از متوجّه موضوع شدم ، فهمیدم
بند سوم :
بر شد : حفظ شد
تبديل : تغيير دادن
بند چهارم :
تخلّف كردن : سرپيچی ، بدون اين كه كسی از دیگری وابماند ، بدون معطّلی
در صرف کردن صیغه بلعت اهتمام تامی داشتند : کنایه از با ولع و کامل خوردن ، حسابی در صرف کردن از دل و جان مایه گذاشتند .
صرف : ايهام تناسب : 1) خوردن ، میل کردن ،2) بخشی از علم قواعد عربی ( صرف – نحو ) صرف كردن ، با بلعت و صيغه تناسب دارد .
بلعت : خوردن
اهتمام تام : از دل وجان مايه گذاشتن ، نهايت كوشش را به كار بردن ، از چیزی فروگذار نمی کردن
خرامان چو طاووس مست وارد شد : كنايه از خود بی خود شدن ، اشاره به مغرور شدن مصطفی (تشبیه)
او : مشبّه ( محذوف )
طاووس مست : مشبّهٌ به
وجه شبه : خرامان رفتن
طاووس : نماد غرور
قالب بدنش درآمده بود : كنايه از اندازه و متناسب او شده بود .
گويي : مثل اين كه ( قيد تشبيه )
درزی ازل : اوّلين خيّاط ( كنايه از خدا )
درزی : خيّاط
ازل : زمانی که آغاز ندارد
ازل و ابد : تضاد
بند پنجم :
متانت: وقار ، سنگينی
دلربايی : دلبری
برگزار كرد : بر پا داشت ، سپری كرد ، بر پا داشتن
فاضل : دانشمند
لایق : شایسته
مقرّره : معيّن شده ، اصلی
وظایف مقرّره : وظایفی که به عهده اش گذاشته بودم ، وظایفی که قرار بود انجام دهد
صفحه ی 36 :
مسرور : مشعوف
معهود : عهد كرده شده ، سفارش شده
آسوده : راحت
صفحه ی 37 بند اوّل :
تذكار : ياد آوری
سرسوزنی : كنايه از مقدار كمی
قصور : ج قصر ، كوتاهی
جايز نمی شمردند : منظور پيوسته و با اشتهای تمام خوردن است .
چانه اش گرم شده بود : كنايه از پر حرفی کردن
حرّافی : پر حرفی
بذله : لطيفه ، شوخی
لطيفه : نكته ی باريک و ظريف ، گفتن چیزی که خنده دار است
نوک جمع را چيده بود : كنايه از اجازه ی حرف زدن به كسی را نمی داد ، همه را به سكوت واداشته بود.
بلا معارض : بی رقيب
بند دوم :
بی چشم و رو : كنايه از پُر رو
بر منكرش لعنت بفرستم : كنايه از باور داشتن و يقين داشتن
همه گوش شده بودند ايشان زبان : كنايه از اين كه همه گوش می كردند و او فقط حرف می زد .
همه : مشبّه
گوش : مشبّهٌ به
ایشان : مشبّه
زبان : مشبّهٌ به
تنبوشه : استعاره از حلقوم
بلعيدن و لقمه : مراعات نظير
بلعیدن و بیرون دادن : تضاد
قلنبه : برجسته ، برآمده ، درشت
قلنبه گو : كسی كه سخنان مغلق ( : پیچیده ) و نامستمعل می گويد .
قلنبه و لقمه : سجع
بیرون دادن حرف های قلنبه : کنایه از حرف های عجیب و شگفت
بند سوم ، خطّ دوم:
فرياد و فغان : مترادف
مرحبا و آفرين : مترادف
فریاد و فغان مرحبا به آسمان بلند شد : كنايه از اين كه او را تحسين كردند .
کبّاده ی شعر و ادب می کشید : ادّعای شاعری می کرد .
محظوظ : بهره مند ، متمتّع
جبهه : پيشانی
به رسم تحقير چين به صورت انداخته : کنایه از اظهار ناراحتی كردن .
چين به صورت انداختن : کنایه از اخم کردن
زواید : جمع زائد
تخلّص : نام شاعری
اديب پيشاوری : ( 1349- 1260 هـ . ق .) سیّد احمد بن شهاب الدّین پیشاوری شاعر مشهور عصرخود ( دوره ی قاجار ) بود . وی دوران زندگی اش را در تحصیل علم و تزکیه ی نفس سپری کرد . دیوان اشعار وی به چاپ رسیده است .
مأ لوف : مأنوس ، مونس
كاسه كوزه يكی شده بوديم : كنايه از خيلی صميمی شده بوديم ، خودمانی شده بوديم .
استعمال : استفاده
بند چهارم :
اثنا : جمع مکسر ثنی ، میانه ها
سرسرا : هال ، راهروی ساختمان
احتمال می دهم : ممکن است .
وزیر داخله : وزیر کشور
نمره غلطی بود : شماره تلفن اشتباهی بود .
زبان بی زبانی نگاه : آن چه به به تکلّم نیاید و نمودار میل درونی باشد . اين كنايه برای موارد منفی به كار می رود .
زبان بی زبانی نگاه : پارادوكس ، تشخيص
حقّش را كف دستش می گذاشتم : كنايه از جبران عمل کسی ، پاسخ مناسبی به رفتار كسی دادن .
زبان نگاه : اضافه ی استعاری
صفحه ی 38 :
شستش خبردارشده بود : كنايه از بو بردن از قضيه ، مطّلع شدن ، تمثیل
چشمش مثل مرغ سر بريده مدام درروی ميز از اين بشقاب به آن بشقاب می دويد . ( تشبيه و تشخيص )
چشمش : مشبّه
مرغ سر بريده : مشبّهٌ به
كاينات : موجودات جهان ، مجازاً ميهمان ها
بند دوم ، خطّ دوم :
دلم می تپد : كنايه از ترس و اضطراب
خادم : خدمتگزار
قاب : ديس ، بشقاب بزرگ
فربه : چاق
برشته : سرخ شده
بند سوم :
شش دانگ حواسّم : كنايه از تمام حواسم
بوی غاز چنان مستش كند كه دامنش از كف برود : كنايه از: از خود بی خود شدن ، از دست دادن اراده و اختیار
تلمیح دارد به کلامی از گلستان سعدی در دیباچه : « بوی گلم چنان مست کرد که دامنم ازدست برفت .»
سرش توی حساب بود : كنايه از اين كه حواسش جمع و متوجّه موضوع بود ، عاقل و کاردان بود .
تصديق بفرماييد اين يک دم را خوش نخوانده : كنايه از عمل مناسبی را نداشت .
سر ناسازگاری و ناهمراهی داشت .
آيا حالا هم وقت آوردن غاز است ؟ : استفهام انكاری
خرخره : كنايه از اين كه به حدّ اشباع خورده ام .
ولو : حتّی
مائده : غذا
معده ی انسان : مشبّه
گاو خونی زنده رود : مشبّهٌ به
پر نشدن : وجه شبه
بی بر و برگرد : کنایه از قطعی و به طور حتم
بند چهارم :
محظور : در تنگنا افتادن ، رودربایستی
تظاهرات : اعمال ، کارها
شخص شخيصی : جناس ناقص افزايشی
شخيصی : بزرگ و ارجمندی
دو دل مانده بود : كنايه از شک و ترديد داشتن
دوخته شده بود : مجازاً خيره شده بود .
توطئه ی ما دارد می ماسد : کنایه از نقشه ی ما گرفت ، به هدف رسیدیم
زير بغلش بگيرم : كنايه از كمک كردن به كسی ، حمایت کردن
دست وپا كنم : كنايه از آماده كنم .
حفظ ظاهر و خالی نبودن عريضه : كنايه از وجود زمينه ی مصنوعی .
بي يار وياور : جناس ناقص اشتقاقی
حیوان بی يار و ياور : تشخيص
یک ریز : پیوسته ، دائماً
صفحه ی39 :
دماغش نسوزد : كنايه از ضايع نشود .
بند اوّل :
بی حيا : بی شرم ، پُر رو
دو رو : منافق
اصرار : پافشاری
انكار : نپذيرفتن
اصرار و انکار : سجع و تضاد
هوادار تماميّت و عدم تجاوز به آن گرديدند : كنايه از خواهان این شدند که غاز دست نخورده باقی بماند .
بند دوم :
در رفت : خارج شد
برغان : نام روستايی در كرج كه آلويش مرغوب است .
منحصراً : فقط ، تنها ، قيد
غفلتاً فنرش در رفته باشد : كنايه از بی اختياری
به نيش كشيد : كنايه از خورد
نیش : مجازاً دندان
روا نيست : شايسته نيست
روی کسی را به زمين انداختن : كنايه از رد كردن سخن كسی
مختصر : كم
مانند قحطی زدگان : تشبيه ، كنايه ازبا ولع شروع به خوردن غاز كردن
دريک چشم به هم زدن : كنايه از در یک لحظه ، يک آن
گوشت واستخوان غاز مادر مرده : مشبّه و تشخیص
گوشت واستخوان شتر : مشبّهٌ به
در كمركش : پيچ وخم حلقوم مهمان ها ، اضافه ی تشبیهی
كتل : تل بلند
گردنه ی يک دو جين شكم : اضافه ی تشبيهی
مضغ : آسيا كردن ، غذا را زیر دندان جویدن
بلع : قورت دادن ، فرو بردن
هضم : تحليل رفتن
حلقوم ، شكم ، روده با مضغ ، بلع ، هضم : لف ونشر مرتّب ، مراعات نظير
رندان كلكش را كنده بودند : كنايه از تمامش را خوردند
غازی قدم به عالم وجود ننهاده بود : انگار غازی وجود نداشت كنايه از اين كه از غاز چيزی باقی نماند
اين مخلوقات گويی استخوان خور خلق شده بودند . : اغراق ، واج آرايی صامت / خ /
یدکی : کمکی ، صفت نسبی
يك خروار : مجازاً از كثرت
یک خروار گوشت و پوست و ... : اغراق
بقولات : ج بقول ( نخود و عدس و لوبیا ) جمع الجمع
حبوبات : جمع حبوب جمع الجمع
ته بشقاب ها را هم ليسيده اند : كنايه از تمام وكمال خورده اند
تمام وكمال : قيد
راست وحسابی : قيد
از سر نو : قيد
لخت لخت : تكّه تكّه
جماعت كركس صفت : كنايه از مرده خور
كأنَ لم يكن شيئاً مذكوراً : چيزی كه قابل ذكر نبود ، تضمين آيه اوّل سوره ی دهر
گورستان شكم : اضافه ی تشبيهی
بند سوم :
مرا می گويی : اگر می خواهی از حال من خبر داشته باشی
هولناک : ترسناک
آب به دهانم خشک شده : با نهايت حيرت و سرگردانی يا خجالت كشيدن ، در این جا كنايه از ترسيدن صفحه ی40 :
زوركی : صفت
خوشامد گويی های ساختگی : تعارف های ظاهری و شاه عبدالعظيمی
كاری از دستم ساخته نبود : كنايه از توانايی انجام كاری را نداشتم
بند دوم :
بحبوحه : حين ، اثنا ، ميان ، وسط
زوال : نيستی ، نابودی
فلک بوقلمون : كنايه از روزگار ناپايدار
بوقلمون : مجازاً رنگ به رنگ شدن و ناپايداری
شقاوت : بد جنسی
جهان پتياره : جهان پليد ، بدكاره ، اهریمنی ، تشخيص
وقاحت : بی شرمی
بد قواره : بد هيكل
شخصاً : قيد
يارو : وقتی برای كسی ارزش قائل نباشی به کار می رود .
حساب كار را كرد : كنايه از آ گاه شدن
سرسوزنی خود را از تک و تا بيندازد : كنايه از اين كه بدون آن كه به روی خود بياورد ، از رفتار قبلی خود دست بر دارد ، خودش را نباخت .
دل به دريا زد : كنايه از جرئت كردن
بند سوم :
به مجرّد اين كه : به محض اين كه
كشيده ی آب نكشيده : كنايه از كشيده ی صدادار و آبدار
طنين انداز : منعكس شدن
معيّت : همراهی
ما يتعلّق به : آنچه به آن وابسته است
تا حلقوم بلعيده : کنایه از به حدّ اشباع خورده
دين وايمان را باختی : كنايه از اختیارت را از دست دادی
چون تويی را صندوقچه ی سرّ خود قرار داده بودم : تشبيه
نارو زدی : مكر و حيله به كار بردن
ناز شستت : كنايه از بهترين پاداش ، نوش جانت این هم جایزه ات
نثارش کردم : به او بخشیدم
بند چهارم :
هويدا : آشكار
نفس زنان و هق هق كنان : مضطرب شده
من چه گناهی دارم ؟ مگر يادتان رفته ؟ كی گفته بوديد ؟ : استفهام انكاری
قرار ومدار : مركب اتباعی
تصديق بفرماييد : قبول كنيد
بند پنجم :
چشمم جايی را نمی ديد : كنايه از شدّت عصبانيّت
غليان : جوشش ، جوش و خروش
شاخ در می آ ورد : كنايه از متعجّب شدن
قشر : لايه ی پوست
تصنّعی : ساختگی ، ظاهری
جوان نمک نشناس : مشبّه
مانند : ادات تشبیه
موشی که از خمره ی روغن بیرون کشیده باشند : مشبّهٌ به
بیرون انداختم : وجه شبه
بند ششم :
چپ وراست : تضاد
صفحه ی 41 ، بند دوم :
خوش مشربی : خوش سخنی ، خوش محضری
فضل و كمال : دانش و برتری
چيزها : مفعول
با كمال بی چشم و رويی : كنايه از نهايت پررويی
خم به ابرو بياورم : کنایه از ناراحت شدن
همه را به غلط دادم : شماره تلفن را به همه ی آن ها اشتباهی دادم
بند سوم :
متفرّعات : وابستگی ها و توابع
به انضمام : به اضافه ی
ما يحتوی : آنچه درون چيزی است ( مصطفی )
چون تيری كه از شست رفته باشد : كنايه از كار ما از كار گذشته باشد ، تمثيل
بلند پایه : ارزشمند
از ماست كه بر ماست : تمثيل
تضمین بیت ناصر خسرو :
« زی تیر نظر کرد و پر خویش بر آن دید گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست »
پشت دستم را داغ كردم : كنايه از عبرت گرفتم و توبه کردم ، عهد سخت و محکم بستم .
کنایه : پوشیده سخن گفتن درباره ی امری ، جمله ای با دو معنا : نزدیک و دور که معنی نزدیک منظور نویسنده را نمی رساند .
انواع « را » : 1- نشانه ی مفعولی
2- « حرف اضافه » : هرگاه کلمه ی « را » نشانه ی مفعول نباشد بلکه به معنای « از » و یا « به » و یا یکی دیگر از حروف اضافه باشد در این صورت « را » حرف اضافه خواهد بود .
3- « فکّ اضافه » : مضاف و مضافٌ الیه را تغییر جا داده اند و کسره حذف شده و بین آن ها « را » قرار گرفته است که به آن « را » فکّ اضافه گویند .
خود آ زما يی صفحه ی 42
1- محوری ترين پيام داستان چيست؟
خودم كردم كه لعنت بر خودم باد ، از ماست که بر ماست ، خود کرده را تدبیر نیست .
2- به نظر شما نقطه ی اوج داستان كجاست ؟
آن جا كه سخن از آلوی برغان می شود و مصطفی اختيارش را از دست می دهد .
3- از كدام شيوه های تأثيرگذاری استفاده شده است ؟
طنز ، استفاده از كنايه ، ضرب المثل ، جملات ساده وروان وكوتاه .
4- معنی كنيد :
جلو كسی در آمدن : كنايه از خوب نشان دادن
سماق مكيدن : كنايه از در انتظار گذاشتن ، كسی را سر کار گذاشتن .
شكم ها را صابو ن زده اند : به خود وعده و وعيد بیهوده دادن .
چند مرده حلّاج بودن : کنایه از میزان مهارت داشتن
5- دو نمونه از توصیفات زیبای درس را بیان کنید .
صفحه ی 35 بند سوم خطّ دوم ( ورود مصطفی ) ، صفحه ی 39 ، بند دوم خطّ هشتم ( خوردن مهمان ها )
6- پنج ترکیب و اصطلاح عامیانه را در درس بیابید .
كيفور ، خطّ كشيدن ، پخمه ، کش رفتن ، بی دست و پا ، واترقیده ، کشیده ی آب نکشیده ، هر گلی هست به سر خودت بزن
7- « شعر روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست » را با درس مقایسه کنید .
1- غرور و تکبّر باعث می شود كه انسان اسير نفس شیطانی شود و عواقب جبران ناپذيری به دنبال خواهد داشت .
2- آنچه برای ما پيش می آيد ، سببش در وجود خود ما است